• تاریخ انتشار خبر: جمعه, 10 جولای , 2026 | 12:32 | کد خبر : 65070 |
  •   

    در شاهنامه، اسفندیار رویین‌تن با تیری از پای درآمد که از کمان «خودی» رها شد؛ رضا شایسته سردبیر پایگاه خبری نفت ساران اما در سرمقاله امروز خود، داستان غلامرضا تاجگردون را روایت می‌کند؛ نماینده‌ای که اعتبارنامه‌اش قربانی حب و بغض‌های عشیره‌ای و پرونده‌سازی‌های خانوادگی شد و دیشب در پستی اینستاگرامی، به جای نفرین نوشت: «بخشیدیم ولی فراموش نمی‌کنیم.»

    نفت ساران؛

    تاریخ را که ورق بزنیم، تراژدی‌های بزرگی می‌بینیم که قهرمانشان نه در میدان نبرد با دشمن، که در خلوت خیمه خودی‌ها زخم خورده‌اند. از اسطوره‌های شاهنامه تا کوچه‌پس‌کوچه‌های سیاست معاصر، گویی تقدیر این سرزمین بوده که برخی تیرها، از کمان دوستان رها شود. دیشب (١٨تیر ١۴٠۵)که پست اینستاگرامی غلامرضا تاجگردون را خواندم، ناگهان خودم را در حال مقایسه‌ای تلخ و در عین حال حماسی یافتم. مقایسه‌ای میان آنچه بر او گذشت و آنچه قرن‌ها پیش در شاهنامه بر قهرمانانمان گذشت.

    اسطوره‌ای که در گچساران تکرار شد

    یادتان می‌آید داستان رستم و اسفندیار را؟ اسفندیار، رویین‌تن بود. هیچ سلاحی بر او کارگر نبود، جز یک چیز: تیری که به چشمش بنشیند. و رستم، آن تیر را از چوب گز ساخت، اما نکته تلخ ماجرا کجاست؟ اسفندیار نه به دست دشمن، که به خواست «تقدیری» از پای درآمد که توسط «خودی‌ها» رقم خورده بود. پدرش گشتاسب، او را به این نبرد فرستاد، با وعده تاج و تخت. و آن سوی میدان، رستم، پهلوان ایران، مجبور به نبردی شد که دلش نمی‌خواست.

    حالا از اسطوره به واقعیت تلخ گچساران و باشت بیاییم. غلامرضا تاجگردون را به مجلس یازدهم راه ندادند. اما مگر او از میدان رقابت سیاسی با رقیب شکست خورده بود؟ نه. مگر مردم به او رأی نداده بودند؟ چرا. پس تیر از کجا آمد؟ از کمان «حب و بغض‌های عشیره‌ای». از زهر «پرونده‌سازی‌های خانوادگی». از خیانت «پیشکسوتانی» که روزی خود را منادی فرهنگ و مذهب می‌دانستند. اینجا هم تیر، دوستانه نبود؛ تیری بود آغشته به زهر رقابت‌های قومی و قبیله‌ای، که به چشم توسعه یک استان نشست. و پرتاب‌کننده؟ نه دشمن، که رقبایی بودند در لباس قانون و پیشکسوتانی که ردای ریش‌سفیدی بر تن داشتند اما دلشان به وسعت یک کینه‌ی قبیله‌ای بود.

    تفاوت یک پهلوان اسطوره‌ای با یک سیاستمدار مدرن

    اما اینجاست که تاجگردون از اسطوره فاصله می‌گیرد و تراژدی کهن را به یک «حماسه مدرن» تبدیل می‌کند. اسفندیار در شاهنامه، پیش از مرگ، رستم را نفرین کرد و گفت: «شود رستم از کرده خود بددل / که زخمم ز کین تو آمد، نه از دل». این همان کینه‌ای است که در سیاست ما هم بارها تکرار شده: نفرین، افشاگری، انتقام.

    تاجگردون اما در پست اینستاگرامی دیروز چه کرد؟ به جای نفرین، «بخشید». به جای افشاگری هیجانی، «فراموش نکرد». به جای کشاندن دعوا به کوچه و بازار، آن را در یک قاب هنرمندانه، به «تاریخ» سپرد. او در پستش نوشت: «من و ما بخشیدیم ولی فراموش نمی‌کنیم.» این جمله، نه از جنس اسفندیار است، نه از جنس سیاستمداران زخم‌خورده معمولی. این جمله از جنس «کرامت» است. بخششی که از موضع قدرت و حقانیت صادر می‌شود، نه از سر ضعف.

    از کوروش تا تاجگردون؛ بخششی که تاریخ را داور می‌کند

    بیایید کمی جلوتر بیاییم. از اسطوره به تاریخ. کوروش بزرگ در فتح بابل، نه تنها مردم را نکشت، که خدایانشان را محترم شمرد و اسیران را آزاد کرد. منشور او، یک سند «بخشش» بود در اوج قدرت. این بخشش، نه نشانه ضعف، که نشانه اعتماد به نفس یک تمدن بود. تاجگردون در این پست اینستاگرامی، وارث همان منطق است. او نیز در اوج قدرتش قدرتی که از رأی پاک مردم و از وجدان آسوده می‌گیرد ایستاده و می‌گوید «بخشیدیم». او می‌داند که تاریخ، بهترین قاضی است. و تاریخ، فرق میان «تیری که از کمان خودی آمد» و «سپری که از جنس کرامت ساخته شد» را خوب می‌فهمد.

    و اما پیشکسوتان…

    و اما شما که روزی عصای دست مردم بودید و حالا تیر در کمان رقبا گذاشتید. اگر روزی فرزندانتان بپرسند «در ماجرای رد اعتبارنامه تاجگردون کجا بودید؟»، چه پاسخی دارید؟ تاریخ شما را با آن پست اینستاگرامی مقایسه خواهد کرد. یک سو، شما و پرونده‌سازی‌های تحقیرآمیز خانوادگی و قومی. سوی دیگر، او و جمله‌ای که نوشت: «بخشیدیم ولی فراموش نمی‌کنیم.» این جمله، یک تیر نیست؛ یک «سپر جاودانه» است که نام شما را در حافظه تاریخ، نه به عنوان رقیب، که به عنوان «عاملان یک تراژدی محلی» ثبت خواهد کرد.

    تولید محتوایی که تاریخ را روایت کرد

    غلامرضا تاجگردون با این پست اینستاگرامی، یک کار بزرگ کرد. آنها فهمیدند که در این دیار، هنوز اسطوره‌ها زنده‌اند. هنوز مردم، قصه رستم و اسفندیار را در رگ‌هایشان حس می‌کنند. آنها با گره زدن یک تراژدی سیاسی به تار و پود حماسه‌های کهن، کاری کردند که این ماجرا، از تیتر روزنامه‌ها فراتر رود و به یک «روایت قومی» تبدیل شود. روایتی که مادربزرگ‌های گچسارانی برای نوه‌هایشان تعریف خواهند کرد: «پسرم، روزگاری مردی بود که دوستانش تیرش زدند، اما او پاسخشان را با بخشش داد.»


    Warning: Use of undefined constant getILikeThis - assumed 'getILikeThis' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home/naftsara/public_html/1111/wp-content/themes/bayan/single-1.php on line 73
    برچسب ها:


    دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط نفت ساران در وب سایت منتشر خواهد شد

    پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد

    پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد

    نظرات

    وارد کردن آدرس ایمیل اختیاری می باشد

    وارد کردن آدرس وبسایت اختیاری می باشد

    امروز سه شنبه ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
    • تازه ترین خبرهای ورزشی نفت ساران